Demo2 first Demo2 second


نامه‌اي از دكتر فيليپ موره

  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_validate() should be compatible with views_handler::options_validate($form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 607.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_submit() should be compatible with views_handler::options_submit($form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 607.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_validate() should be compatible with views_plugin::options_validate(&$form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 134.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_submit() should be compatible with views_plugin::options_submit(&$form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 134.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/views.module on line 906.

بعدازظهر 21 ارديبهشت 1388، سالن كتابخانه بيمارستان آراد. اعضاي انجمن جراحان درون‌بين ايران يكي يكي از راه مي‌رسند. منتظريم تا جلسه مجمع عمومي شروع شود. دكتر بيژن قوامي، رئيس انجمن جراحان فرانسوي‌زبان، ميهمان جلسه است. ميهمان ارجمندي كه رنج سفر را بر خود هموار كرده و براي ارائه چند كنفرانس علمي به ايران آمده ‌است. با خوشحالي به سوي او مي‌روم. دكتر قوامي چند برگ دست‌نوشته را تحويلم مي‌دهد، «اين را توي هواپيما نوشتم. متن نامه دكتر فيليپ موره است، چند ماه قبل از مرگ برايم نوشته بود.»
در شماره گذشته خبر درگذشت دكتر فيليپ موره پيشتاز جراحي لاپاروسكوپي را همراه با شرح مختصري از زندگي او به آگاهي رسانديم. حالا، ترجمه نامه دكتر فيليپ موره به دكتر بيژن قوامي كه در واقع يك جور اتوبيوگرافي است را به نظر مي‌رسانيم، با تشكر بسيار از دكتر قوامي كه اين نامه را در اختيار ما گذاشتند. دكتر موره در 30 خرداد 1387 در سن 70 سالگي زندگي را بدرود گفت.

دوست گرامي‌ بيژن
همزمان با قرارداد مونيخ، يعني 29 سپتامبر 1938 (7 مهر 1317) در نرماندي واقع در شمال فرانسه از طريق سزارين و در «اتاق عمل» به دنيا آمدم. عمل سزارين را دايي‌ام انجام داده بود كه جراح بود و مي‌دانست به زودي جنگ خواهد شد و اوضاع دگرگون خواهد شد. او پيشنهاد زايمان پيش از موعد از طريق سزارين را به خواهرش داد.
در سال 1955، در سن 17 سالگي تصميم گرفتم جراح شوم. پزشك نه، جراح! در اين زمان براي اولين بار به عنوان دستيار در يك Degastro gastrectomy به دائي‌ام كمك كردم. در همين تاريخ بود كه توانستم وارد دانشكده پزشكي شوم. در سال 1957، كمك پزشك (externe) ، در سال 196 انترن و در سال 1964 برنده مدال طلاي پزشكي شدم. پس از آن تا سال 1970 به عنوان رزيدنت كار مي‌كردم. موفقيت‌هايم پرتعداد و سريع بود و اين نه به خاطر هوش و استعداد زياد، بلكه به دليل كار و مطالعه سخت بود. تمام وقت مشغول كار بودم به طوري كه تا روزي كه گروه معروف بيتل‌ها از هم پاشيده شد و دنيا در مورد اين موضوع صحبت مي‌كرد، من از وجود اين گروه مشهور بي‌اطلاع بودم.
بزرگترين عيب من و يا شايد خصوصيت مهم من، اينست كه ترجيح مي‌دهم كشف كنم تا ياد بگيرم! اين اخلاق در زندگي به من خيلي كمك كرد.
در بخش جراحي بيمارستان شهر ليون به عنوان رزيدنت مسئول بخش تصادفات بودم. در اين بخش تمام عوارض ناشي از تصادف، زنان، استخوان و داخلي تحت درمان قرار مي‌گرفت. به اين ترتيب، در حقيقت ساختار اصلي كار من ارتوپدي بود. در آن موقع در اين رشتة پايه، آنچه را كه بعدها به عنوان Navigation معروف شد پايه‌ريزي كردم. (ناويگيشن به معني ردگيري و ترسيم نقشه راه براي جراحي) در اين بخش با دو متخصص زنان از شاگردهاي دكتر پالمر معروف آشنا شدم. اقدام لاپاروسكوپي در مورد بيماري‌هاي زنان انجام مي‌شد ولي مورد استقبال نبود و رئيس بخش جراحي زنان مي‌گفت ترجيح مي‌دهد دخترش به جاي يك لاپاروسكوپي لازم، تحت يك لاپاروتومي بي‌دليل قرار گيرد.
پرفسور Yves Rochet به خاطر وقت اندكش، تمام عمل‌هاي لاپاروسكوپي زنان را به من واگذار كرده بود. زيرا اين تكنيك را قبلا در بخش گوارش آموخته بودم.
در 1968 ، در يك شب كشيك، چون نتوانستم انگشتهايم را وارد شكم بيمار كنم، تصميم به لاپاروسكوپي گرفتم و دريافتم كه به اين طريق مي‌شود تمامي شكم را كنترل كرد.
متأسفانه در آن زمان موقعيت اجازه نداد كه تكنيك exploration رشد كند و فراگير شود. بعد از بازنشستگي رئيسم در بخش خصوصي مطب باز كردم و توانستم آزادنه پروژه‌هايم را عملي كنم.
در آن موقع اكثرا مرا ديوانه (ولي از نوع بي‌خطر) به حساب مي‌آوردند. چون زيرك بودم و كسي برايم مشكل‌تراشي نمي‌كرد. در بخش خصوصي بودم و با بيمارستان دانشگاهي رابطه‌اي نداشتم. از طرف ديگر، بسيار محتاط بودم و به هيچ وجه در هيچ مورد نمي‌توانستم به خود اجازه دهم كه اشكالي وجود داشته باشد. مي‌خواستم هر طور شده اين تكنيك جديد را به همگي نشان دهم تا مورد قبول واقع شود. همكارانم زود متوجه شدند كه براي رسيدن به تشخيص صحيح ديگر احتياجي به لاپاروتومي بي‌جهت نيست.
در 1972، چندين وسيله جراحي براي لاپاروسكوپي ساختم و توانستم شايد اولين پايه لاپاروسكوپي مدرن را بريزم.
در آن زمان براي اولين بار بيماري كه مبتلا به انسداد روده بود عمل كردم و يك چسبندگي كه باعث آن بود را در عرض چند دقيقه بريدم و بيمار معالجه شده بود. در آن هنگام بود كه بيشتر از يك ساعت پرشدن رودة بزرگ وحركاتش را نگاه مي‌كردم: اولين عمل جراحي كاملا لاپاروسكوپيك انجام شده بود.
15 سال بعد، در شرايطي مشابه، بدون آمادگي قبلي و بعد از يك تشريح لاپاروسكوپي اولين كوله‌سيستكتومي را انجام دادم.
R. Palmer مدت‌ها لاپاروسكوپي exploration را در جراحي زنان انجام داده بود ولي مانيس (Mahnès) در 1973 اولين عمل حاملگي خارج از رحم را از طريق كاملاً لاپاروسكوپي انجام داد.
اين موفقيت جراحي در 1972 باعث دلگرمي‌ام شد به نحوي كه در 1976 تز دكترايم در باره امكانات لاپاروسكوپي در معالجه بيماري‌هاي حاد پريتوئن (خارج از قسمت زنانه) را ارائه دادم. هنوز چند حزوه آن را بايد در منزلم داشته باشم و وقتي كه آمدي منزل نشانت خواهم داد.
اولين دوربين ويدئويي كه استفاده كردم، از آن دوربين‌هايي بود كه براي نظارت مغازه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند. وزنش 800 گرم بود. فيلم دومين كوله‌سيستكتومي لاپاروسكوپيك‌ام را در كنگره جراحان زنان نشان دادم عده‌اي آن را مورد قبول به حساب نمي‌آوردند.
در 1987 در كنگره Vichy كه Mahnès را شناختم، پخش آن فيلم مثل يك رعد صدا كرد. حتي بين جراحان آمريكايي حاضر در اجلاس. آمريكايي كه چه عرض كنم، زيرا يكي از آنها كامران نهضت بود (يكي از سه برادر متخصص زنان ايراني مقيم امريكا) دنيا كوچك است و ايراني‌ها سياح‌هاي بزرگ.
او بود كه در چهار سال قبل در شهر نيواورلئان به عنوان رئيس انجمن جراحان زنان امريكايي جايزة آن انجمن را به من داد. در جواب سؤالت كه قبل از لاپاروسكوپي چه مي‌كردم بايد بگويم كه قبل از لاپاروسكوپي در گهواره بودم و در پي يك دستكاري اشتباهي پدر و مادرم افتادم در چراغ جادو...»
تمام زندگي هم كار كردم، خانه‌ام را خودم با دست‌هاي خودم ساخته‌ام. ورزشكار بودم و اسكي و دوچرخه‌سواري زياد مي‌كنم. در زمان بازنشستگي هر هفته در ايتاليا جراحي مي‌كنم. چند مدت را به گلكاري و سبزي‌كاري مي‌گذرانم و در اكولوژي فعاليت دارم.
هر چه بيشتر با انسان‌ها در تماس هستم. بيشتر سگ‌هايم، درخت‌هايم غازهايم و زنبورعسل‌هايم را دوست دارم.اين به خاطر اين نيست كه از آدم‌ها بدم بيايد، بلكه به اين دليل است كه هميشه دلم مي‌خواهد كه براي ديگران لازم باشم...