Demo2 first Demo2 second


گزارش سخنراني دكتر محمد ترابي به مناسبت بزرگداشت فردوسي در كنگره جامعه جراحان ايران

  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_validate() should be compatible with views_handler::options_validate($form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 607.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_submit() should be compatible with views_handler::options_submit($form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 607.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_validate() should be compatible with views_plugin::options_validate(&$form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 134.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_submit() should be compatible with views_plugin::options_submit(&$form, &$form_state) in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 134.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /home/cpira219/public_html/sites/all/modules/views/views.module on line 906.

صبح چهارشنبه 24 ارديبهشت 1388. در كنگره جامعه جراحان منتظريم تا دكتر محمد ترابي، اديب و ايران‌شناس برجسته، سخنراني خود در بارة فردوسي را آغاز كند. او سخنران ميهمان جامعه جراحان است. محل سخنراني يكي از سالن‌هاي بزرگ همايشگاه رازي است و گروه كثيري از جراحان در آن حضور يافته‌اند. ايام بزرگداشت فردوسي است و مديران كنگره در يك اقدام ستودني، در كنار سخنراني‌هاي علمي جلسه‌اي را نيز به بزرگداشت حماسه‌سراي نامدار ايران اختصاص داده‌اند.
نویسنده: مجید شفتی، مجله درون بین، بهار 1388، سال نهم، شماره 33، صفحه 34
دكتر ترابي در آغاز مي‌گويد: «بسيار مشكل است در بارة كتابي به عظمت شاهنامه و مردي به بزرگي فردوسي آن هم در جمع فرهيختگان و دانشمنداني چون شما بتوانم 30 دقيقه صحبت كنم، در حقيقت اگر شاعر بود مي‌گفت: يك دهان خواهد به پهناي فلك - تا بگويد شرح آن رشك ملك» و در ادامه مي‌گويد در اين نيم ساعت، خلاصه‌اي از شاهنامه فردوسي را بيان خواهد كرد.
تا نيم قرن پيش، شايد نه تنها فرهيختگان ما، بلكه مردمان عادي هم خلاصه شاهنامه را به خوبي مي‌دانستند. ولي بايد واقع‌بين بود. هر روز كه مي‌گذرد فاصله ما با افزون بر 60 هزار بيت حماسه‌سراي نامدارمان بيشتر مي‌شود و دكتر ترابي چه هوشيارانه موضوع سخنراني خود را برگزيده است.
سخنراني با مهارت و استادي تمام، به انجام مي‌رسد. از ميان سخنان دكتر ترابي، بخشي را خلاصه و انتخاب كرديم كه با دنياي پزشكي بي‌ارتباط نبود: پادشاهي جمشيد، كاشف علم طب.
«... نوبت به نامي‌ترين پادشاه دورة اساطيري ايران مي‌رسد كه جمشيد است و حدود 700 سال پادشاهي مي‌كند.ساختن آلات جنگ از آهن، بافتن پارچه‌هاي كتاني و ابريشم، ساختن خانه، استخراج زر و سيم از معادن، ساختن كشتي، همه از كارهاي اوست. نوروز هم كه هرساله آن را با افتخار جشن مي‌گيريم يادگار همين جمشيد است، اما بزرگترين كار او كشف فن طب و خواص داروها است كه مرگ و بيماري را از ميان مردم بيرون مي‌برد. درست در همين وقت است كه جمشيد مغرور مي‌شود و ادعاي خدايي مي‌كند:
هنر در جهان از من آمد پديد – چو من نامور تخت شاهي نديد
بزرگي و ديهيم شاهي مراست – كه بيماري و مرگ كس را نكاست
شمارا ز من هوش‌و‌جان در تن‌است – به من نگرود هر‌كه آهِِرمُن است
گر ايدون كه دانيد كه من كردمي – مرا خواند بايد جهان آفرين
اما چون اين گفته شد، فر يزدان از او گسست و :
به جمشيد‌‌بر، تيره گون گشت روز همي كاست آن فر گيتي فروز
مردم از جمشيد رويگردان مي‌شوند و عليه او شعار مي‌دهند و او به مجازات الهي مبتلا مي‌شود، به اين ترتيب كه در سرزمين هاماوران پادشاه نيك‌نفسي بود به نام مرداسب، پسري داشت به نام آژي‌دهاك يا ضحاك، كه فريب ابليس را مي‌خورد و پدر خود را مي‌كشد و به قدرت مي‌رسد. البته فردوسي اعتقاد دارد كه اين فرزند حلال‌زاده نيست چرا كه فردوسي معتقد است هيچ پسري پدرش را اگر هم بد باشد نمي‌كشد.» ...
«... اما اتفاقي كه مي‌افتد اينست كه ايرانيان احساساتي كه پنداري چشم عقلشان را دوخته‌اند، بدون اين كه فكر كنند، به اين ضحاك ستمگر دل مي‌بندند و او را به قدرت مي‌رسانند. جمشيد فراري مي‌شود و بعد به دست ضحاك اسير مي‌شود و با ارّه به دو نيمش مي‌كنند. ابليس به پاداش خدماتي كه به ضحاك كرده از او اجازه مي‌گيرد كه بر شانه‌هايش بوسه زند و از جاي بوسه‌هاي ابليس دو مار مي‌رويند. بار ديگر ابليس، اين بار در هيئت يك طبيب به نزد ضحاك مي‌آيد و تجويز مي‌كند كه بايد روزي 2 مغز 2 جوان را به اين مارها بدهند تا اينها بميرند يا دست كم آرام بگيرند ...»
ادامه كار، داستان كاوه آهنگر است و فريدون و به زير كشيدن ضحاك. ايرانيان پيروزمند او را در دماوندكوه به بند مي‌كشند.
ايرج و منوچهر و سام و زال و رستم و سهراب و اسفنديار و ...؛ 30 دقيقه، همچون برقي كوتاه بر 30 سال رنج فردوسي در هزار سال پيش تابيد. در اين هزار سال، بار پرورش فرهنگ و هويت ايراني بر دوش سخنوراني بود كه در گوشه‌گوشة ايران‌زمين از روستاهاي دورافتاده گرفته تا شهرهاي بزرگ، قصه‌هاي حماسي شاهنامه را نقل مي‌كردند و آداب پهلواني و بزرگمردي را، آنچنان كه حكيم نامدار طوس گردآوري كرد، آموزش مي دادند.
دكتر ترابي هنوز اندكي وقت دارد كه بتواند فلسفة دوزخ ضحاكي و بهشت جمشيدي و مسئوليت و تقصير مشترك مردم و جمشيدشاه را در اين جابجايي اسطوره‌اي بازگو كند و سخنراني 30 دقيقه‌اي با اين جمله پايان مي‌يابد «بايد دانست كه شاهنامه اقيانوس بي‌كرانه‌ايست از دانش و خرد و فرزانگي و هنر و شعر و فرهنگ و ادب و هر يك از رويكردهاي آن نيازمند ساعت‌ها گفتگوست»
نباشد همي نيك و بد پايدار – همان به كه نيكي بود يادگار